تبليغاتX
ترانه اي كه نخواهم سرود من هرگز
سه شنبه 30 مرداد1386
ازبرای اشکی در سوگ پرواز

                                                          تلخ سرودی برای پرنده های مرده

بال های پریشانی در سوگ پرواز

دستان ظریف دختران درد

بر بال های بی کرانه خورشید

وعطش گنگ برای تمام دردهای زمین

برای تمام فریادهای نازده

برای تمام مرثیه های خاموش

برای تمام بال های بسته در بلندای آسمان

برای تمام خورشیدهای بی رمق تابستانی

برای تمام زخمهای شب بر پیکرهای نحیف پرندگان

وسوزش درد بر قلب های خاموش ستارگان

ازبرای اشکی در سوگ پرواز

از برای حسرت پروازتمام بال های زنده

+ نوشته شده در 20:51 توسط سهيل آقازاده.
سه شنبه 23 مرداد1386
باروی تلخ تنم

ازتبارکوچم

زائیده تمام حسرت های رفتن

بغض های ماندن

از اشک های تمام دلتنگی ها

ازدرد های تمام نرفتن ها

از عصیان های کوچک

ازدرد های بزرگ

از عشق های افلاطونی پشت شیشه های نور

از تمام بغض های فروخفته شب

برگرده های نحیف روز...

***

عاقبت تنت را به برخواهم کشید

جایی میان این کتاب های زوار درفته

جایی میان تمام اتاق های خاک گرفته

در میان تمام نقشه های بزرگم برای رفتن

زهرخنده های تلخم برای ماندن

در میان سینه های کوچکت ، دست های بزرگت

در بستری از تمام بی جایی ها

در واژه های زمخت شعرم

در باروی تلخ تنم، شعرم ، عصیانم ، فریادم

تا برجی پی زنم

برای صدایت تا آرامجایی باشد

برای مرگ

برای بازگفتن تمام حسرت هایت

در جایی میان تمام راههای دور...

+ نوشته شده در 21:11 توسط سهيل آقازاده.
پنجشنبه 11 مرداد1386
ظهرهای عبث شب های مرگ

عاقبت شعری خواهم سرود

شعری از قلب های سنگی روزهای سرد

شعری از دستها ی رنجورکودکان درد

شعری از سینه ناپخته مادران زجر

ازکوچه پس کوچه های تاریک شهر

از ظهرهای عبث شب های مرگ

ازروسپیان ارزان در بالین های سرد

عاقبت شعری ساز خواهم کرد

برکراهت معصوم شهر

عاقبت فریادی خواهم زد

اشکی خواهم فشاند

برخاک سرد بزرگراههای دور

بردستان کوچک کارگران بر دیوارهای قطورنور

عاقبت شعری خواهم گفت

فریادی خواهم زد

اشکی خواهم ریخت

ولبخند کوچکت را جاودانه خواهم کرد

بر سرمای اخرین روز گرم....

+ نوشته شده در 22:31 توسط سهيل آقازاده.
سه شنبه 2 مرداد1386
مردان زخم خورده

                                                                     برای پدرم که هیچ کاعذ سفیدی از داغ واژه هایش در امان نیست

 در چشمهای میشی مادران درد

دردستهای لرزان پدران فقر

دراشک های نوجوانی و عقده های دور

در ساعات تاریکی و روز های شور

در کوچه وپس کوچه ها، کوچه وپس کوچه های شب

دردستهای بی قراردختران مست

درخورشیدهای بی کران روزهای اشک

در بیت بیت شعرهای شهروشهرهای درد

در نگاه های عاشق وزبان های لال

درنگاه منتظرات

درشهوت تمام روزهای نامده ات

درسوزش تمام عشق های ناگفته ات

درخون خندیدن هایت

چگونه می توان شعری سرود

چگونه می توان آهنگی ساز کرد

چکونه می توان چیزی گفت

فریادی زد،زخمی خورد،حرفی زد

چگونه می توان...

****

زاغه های درد

پسران پا برهنه

وحسرت هر روزه بوی گندم

کوچه های درد

دختران بدکاره مست

ونگاههای هرروزه شرم

فریادهای مرگ

مردان زخم خورده

و گمشدن های همیشگی در آغوش شهر

روزهای کار

شب های درد

واشک های عبث هر روزه ات

****

بسترهای بی بالین را

تاب آوردن

غرق شدن در چکه های سقف

عصیان

فریاد

درد

در آعوش هیچ آرمیدن

یله شدن در دستهای رنج

عصیان

فریاد

درد

و از مرگ شهر شعری پی زدن

درآغوش تمام گریستن

بی هیچ عصیانی

بی هیچ فریادی

لیک با تمام دردهای شب....

+ نوشته شده در 23:31 توسط سهيل آقازاده.