ترانه ای که نخواهم سرود من هرگز خفته است روی لبانم. ترانه یی که نخواهم سرود من هرگز.
بالای پیچک کرم شب تابی بود و ماه نیش می زد با نور خود بر آب.
چنین شد پس که من دیدم به رویا ترانه ای را که نخواهم سرود هرگز. ترانه ای پر از لب ها و راههای دور دست ترانه ساعات گمشده در سایه های تار ترانه ستاره های زنده بر روز جاودان- لورکا