
برای ندا / نداها
بر آن فلات
که زخم می سوخت
که عقربه خواب می رفت
که شب قد می کشید
تا سکوت ظهر،
بر آن فلات
که ویرانی پشت سینه شب خواب می رفت
و سه پلک فاصله بود
میان تولد و خون،
بر آن فلات گنگ
بر آن لحظه نجوا
که دست، همدوش زخم و مرگ
می رفت تا ابتدای نبودنت،
با ساق اسب های دشت زاده شدی
که باران بودی
که ندا بودی
که مادرت از سینه " قدم خیر* " بود
و پدرت
از تبار بی قراری اطلسی های آسمان....
* قدم خیر - توضیح اضافه آنکه زنیست سیاه چشم از تبار لرستان٬ که در ترانه های محلی آن دیار افسانه شده....
پ.ن : کمی دیر٬ کمی گنگ....
