تبليغاتX
ترانه اي كه نخواهم سرود من هرگز
شنبه 23 آبان1388
اتللو؛ انتقام دزدمونا از تماشاگران!

هر روایت تازه از یک شاهکار، در صورت موفقیت، جهانی نو را خلق می‌کند. جهانی که نفس های اولش را از ساختارهای اثر اصلی می‌ستاند و با هر قدم حرکت به سمت نو شدن، قد می‌کشد و استخوان می‌ترکاند. آنچه یک روایت نو را موفق می‌کند، فراتر از آن چیزهاییست که یک اثر هنری معمول را به مرزهای بداعت و ماندگاری می‌کشاند. هنرمندی که شجاعت خلق این روایت تازه را در خود می‌یابد، می‌کوشد تا بار سنگین واقعیت امروزی را، که بدون بهره جستن از اثری دیگر، گنگ باقی می‌ماند، در چارچوب متن موجود فهم پذیر و تحمل کردنی سازد. "روایت ساز" موفق می‌تواند آیینه ای در برابر واقعیت روز قرار دهد، آیینه ای که نه بی تفاوت، بلکه با سنگ محک شاهکاری که مبنای این کنش خلاقانه است، قضاوت درباره هست ها و نیست ها، بایدها و نبایدها را ممکن می‌کند. اما "روایت سازی" در نفس خود اقدامی خطر آلوده است. همانقدر که موفقیت در این بازی، می‌تواند راه به خلق اثری خواستنی کشد، شکست در آن، هم واقعیت روز را ناگفته باقی می‌گذارد و هم متن اصلی را مثله می‌کند. درست به دلایل گفته شده، ارائه خوانش های جدید از آثار "شکسپیر"، از زمان خلقشان به این سو، وسوسه ای دائمی برای هنرمندان تئاتر بوده است، چرا که سیالیت مناسب فرم آثار، در مقابل محتوای مستحکمشان، می تواند با شرایط زمانه منطبق شود و تراژدی را در لباس‌های گوناگون هر عصر، در مقابل چشم‌های مخاطبان جان بخشد.

"حمید مظفری" شاید به دلایل بالا دست به خلق خوانشی جدید از "اتللو" شکسپیر زده باشد. این اثر که از شانزدهم آبان ماه در سالن شماره یک تماشاخانه ایران شهر بر روی صحنه رفته است، می‌کوشد "اتللو" را در بستری از مسجع خوانی، بحر طویل، زبان عامیانه و دیگر ابزارهای نمایش سنتی، روایت کند. در کنار این ابزارها، مزه پرانی های بازیگران، دکورهای متحرک صحنه، شوخی های روایتی و دراماتورژی حدودا متفاوت، می‌توانند نوید خوانشی بدیع از این شاهکار شکسپیر بدهند. اما متاسفانه بی‌شک چنین نیست. "اتللو"ی حمید مظفری نمونه ای از اعوجاج روایتیست. نمایش به دوسمت می رود. از یک سو داعیه طنز دارد، می‌کوشد موقعیت های نمایش را با عناصری از زندگی امروزی مفرح سازد و از سوی دیگر سعی دارد تراژدی را با توسل به زبان آشنای شعر کلاسیک، برنده‌تر و تاثیر گذارتر سازد. اما این دو خط، هیچ گاه به یک سو حرکت نمی‌کنند. زبان طنزگونه اثر، ثقل تراژدی را، که بزرگترین ویژگی آثار شکسپیر است، به کام خود می‌کشد و بدون آنکه از این بلعیدن خود رشد کند، صحنه های رعب آور شک و تردید نمایش نامه را تبدیل به مضحکه‌هایی بی روح می کند که نه توان خنداندن تماشاگر را دارند و نه می‌توانند او را در هولناکی آنچه بر "مغربی" می رود اندکی سهیم کنند. از سوی دیگر اثر، مخاطب خود را در مورد علت وجودی این درام اغنا نمی‌کند. تماشای این نمایش مخاطب را با این پرسش واضح روبرو می‌کند که این زبان روایی، که گاهی رنگ کوچه بازاری می‌گیرد، گاهی شعرگونه می‌شود و گاهی به سمت الگوهای اصلی پیش می رود، کدام بخش از زندگی امروزی ما را به نمایش نامه اصلی اضافه می‌کند، تا دلیلی برای ارائه خوانشی جدید باشد. همچنین چشم پوشی از تک گویی‌های پر قدرت اثر و حذفشان در موقعیت‌های به اصطلاح طنز، این نکته را به تماشاگر گوشزد می‌کنند که گویا نمایش قصد نزدیک شدن به پرسش های هستی شناختی موجود در اثر شکسپیر را ندارد.

همه آنچه گفته شد در کنار مشکلات اجرایی نمایش، اشتباهات پی در پی"نقال"، که نقشش را خود حمید مظفری بازی می‌کند، در ادای روایت، نقص و اشتباه در جابجایی دکورها و زمان بندی نامناسب در تعویض صحنه‌ها، این نمایش را از تبدیل شدن به اثری موفق باز می‌دارد. تو گویی آشفتگی روایت، همزاد خود را بر روی صحنه باز تولید کرده است. می‌ماند گفتن این نکته که از دید نگارنده، تنها عاملی که تماشاگر را دو ساعت و نیم در سالن نگاه می‌دارد، بازی خوب بعضی از بازیگران نمایش، بخصوص "اصغر همت" است که توانسته اند دست آخر، صحنه را با تمام مشکلاتش سر و سامان بخشند.


پ.ن: به طَبْع رسیده در جریده "جهان اقتصاد"٬ که نیم صفحه اقتصادی دارد کلا٬ به مورخ بیست و سوم شهر آبان سنه یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت٬ با دعای خیر و شوق عافیت برای تارنمایش(!) باشد که بهبودات کامله حاصل کرده و ما را ازین غم مداوم وارهاند!!!!

پ.ن : عکس از میلاد پیامی٬ از اینجا(+)

پ.نِ دیگر : همان "پ.نِ نه چندان پ.ن" دو پست قبلی با اندکی ناسزای افزون بر آن!   

+ نوشته شده در 15:39 توسط سهيل آقازاده.