
برای رضا ولی زاده دوستی که آزادیش رویای ماست
ما محكوميم به شكنجه اي مضاعف
نه زان گونه كه فرياد را مي بايد
چرا كه قطره اشكيم
پالوده و نستوه
بي هيچ ضجه اي
چون يكي ترانه ي ناسازيم
در نغمه ي ناپاك زجر
چون يكي لبخند در آستانه بغضي ابدي
چون يكي فرياد فرو مانده در گلو
ما درديم
محتاج يكي مرهم
در ناپاك چرخ روز
ما مويه ايم
در حسرت يكي گوش
براي شعرهاي پاكمان
ليك كو دستي كه فرونشاند بغضمان را
كو دري از براي پرواز؟
