تبليغاتX
ترانه اي كه نخواهم سرود من هرگز
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
کلاغ ها.نیچه وشکار دخترکان تنها

كلاغ ها دسته جمعي

خود كشي كردند

و دخترك گندمگون همسايه

با صداي بلند

آبميوه اش را هورت كشيد

چند نخ سيگار

در اعتراض به مرگ

سوختن را از ياد بردند

و ماموران شركت آب

شماراشك هارا

به حروف ياداشت كردند

يك،دو،هفت و ده

و من مطابق معمول

از ياد بردم تا قبل از مرگ

كمي بخوابم

چه افتضاحي!

چه افتضاحيست

كه اينجا نيستي

شايد در كمال حماقت

عاشق مي شديم

و از ياد مي برديم

فرمول هاي مردن را

شايد

در اورشلیم یهودارا

به عقد نيچه در مي آورديم

و با هگل

به شكار دختركان تنها مي رفتيم

شايد

طول و عرض

تمام كافه هاي جهان را

در هم ضرب مي كرديم

تا مساحت

دردهاي كافكا را بيابيم

و معركه مي گرفتيم

با شعرهاي از دست رفته

"اهل كاشانم، هنوز،شايد!"

شايد به ياد تمام زنده ها

ده دقيقه سكوت مي كرديم

و با مردگان مي خوابيديم

و اشك مي ريختيم

به ياد دردهاي آن مرد پير

كه عاشق راننده تاكسي هاي

اين خيابان بود

افسوس!

افسوس كه اينجا نيستي

و من محكومم به دلخوش كردن

به صداي قطره هاي اشك

كه آن بيرون

جايي ميان چشم هاي من

و كتاب هاي بكت

دست به خودكشي مي زنند.....

+ نوشته شده در 14:1 توسط سهيل آقازاده.