تبليغاتX
ترانه اي كه نخواهم سرود من هرگز
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
سيصد ساعت از روز گذشته

سيصد ساعت

از روز گذشته

و هنوز شب نشده

من هنوز صبحانه مي خورم

و تو هنوز

بر تختت غلت مي زني

در خيابان دو گربه

از سال ها پيش

به جان هم افتاده اند

و يك كلاغ به جفتشان مي خندد

هنوز سرويس مدرسه

در خيابان هاي خالي

مي چرخد

و هنوز آفتاب بي جان است

نمي داني چرا

سيصد ساعت از روز گذشته

و من بي هيچ تعجبي

دارم صبحانه ام را مي بلعم؟

+ نوشته شده در 22:18 توسط سهيل آقازاده.