تبليغاتX
ترانه اي كه نخواهم سرود من هرگز
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
شاعران درختان هرزند كه تنها در كوچه مي رويند

از آن سر كوچه

هر روز پير مردي

تمام راه را گز مي كند

و براي تمام درختان

آرزوي پيروزي مي كند

پيرمرد

هر شب

عاشق ليواني مي شود

كه هميشه حامله است

و نسبش مي رسد

به زهدانِ تَنگ آبي

در حرمسراي شاهان قاجار

پيرمرد

روزي سه ساعت

فيلسوف مي شود

و اثبات مي كند

بي شك سقراط

عاشق شلوار راه راهي بود

كه در شبي بر تختش

هبوط كرده است

پيرمرد

از تمام سنگ هاي كوچه

بچه دارد

و هميشه نگران

تست اعتياد دوچرخه اش است

افسوس!

پيرمرد

براي تمام درختان

آرزوي پيروزي مي كند جز من

چرا كه هنوز نمي داند

شاعران درختان هرزند

كه تنها دركوچه مي رويند!

+ نوشته شده در 10:28 توسط سهيل آقازاده.